محمد مهدى ملايرى
361
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
37 . سه چيز است كه شادى جهان بدانها است ، و سه چيز است كه غم جهان از آنها است . اما آنچه شادى جهان بدانها است : به داده رضا دادن ، و در نعمتها عمل به طاعت كردن ، و غم روزى فردا نخوردن . و اما آنچه غم جهان از آنها است : آزمندى بيرون از حد ، و سؤال با اصرار و آرزوى حسرت زاء . « 26 » 38 . دنيا در چهار چيز است : خانه ، و زن ، و شراب و غنا و آواز و طرب . « 27 » 39 . در چهار چيز بلاى سخت است : كثرت عيال ، و كمى مال ، و همسايه بد ، و زن خيانتكار . « 28 » 40 . سختيهاى جهان در چهار چيز است : پيرى در تنهائى ، بيمارى در غربت ، فزونى وام و نادارى ، و دورى راه با سفر . « 29 » 41 . زن نيك ستون دين و آبادى خانه ، و يارى دهنده بر طاعت است . 42 . كامل نيست كسى كه به جنگ رود و از زنى كه به كابين درآورده كام نگيرد ، يا خانهاى را كه ساخته تمام نكند ، يا كشتهاى را كه كشته ندرود . 43 . سه چيز است كه خردمند نبايد فراموش كند . فانى بودن دنيا ، و دگرگون شدن احوال آن ، و آفتهائى كه كسى از آنها در امان نيست . « 30 » 44 . سه چيز است كه با سه چيز به دست نيايد . مال با آرزو ، و جوانى با رنگين ساختن مو ، و تندرستى با دارو . « 31 »
--> - است آرزو . ( 26 ) . شماره 37 در خردنامه نيست . ( 27 ) . نيكوى دنيا چهار چيز است : خان و مان نيكو ، و زن خوب روى و پارسا و شراب و سماع . ( آنچه در متن و همچنين در خردنامه شراب ترجمه شده در اصل « الطلاء » است : « الدنيا اربعة اشياء ؛ البناء و النساء ، و الطلاء و الغناء » طلاء در اصل آب انگور جوشيده است كه در فارسى آن را مىپخته مىگفتهاند و در حال حاضر آن را رب و در بعضى جاها دوشاب مىخوانند . و چون طلاء حرام نبوده ميگساران نيز شراب خود را براى حفظ ظاهر طلا مىگفتهاند و اين نام كمكم به جاى خمر استعمال گرديد : اين بيت هم در تعرض به اين مطلب از عبيد بن الابرص شاعر عرب خطاب به منذر روايت شده : هى الخمر يكنونها بالطلا - كما الذئب يكنى ابا جغذة ، اين خمر است كه آن را با كنيه طلا مىخوانند ، همچنان كه گرگ را هم با كنيه ابو جعده مىخوانند » در جاويدان خرد فارسى اين كلمه طلا و نقره معنى شده كه اشتباه است . ( 28 ) . چهار چيز از بلاى بزرگ است : بسيارى عيال ، و ناداشتى ، و همسايه بد ، و زن ناپارسا . ( 29 ) . سختى اين جهان به چهار چيز اندرست : پيرى به تنهائى ، و بيمارى به غريبى ، و بسيارى وام با درويشى ، و دورى سفر به پيادگى . ( 30 ) . شمارههاى 43 - 41 در خردنامه نيست . ( 31 ) . سه چيز است كه آن را به سه چيز اندر نتوان يافت : توانگرى به آرزو ، و جوانى به خضاب ، و تندرستى به دارو .